گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
10.22084/rjhll.2026.31728.2411
چکیده
شعر امیلی دیکنسون با نگاه متمایزش به مضمون مرگ شناخته میشود؛ مضمونی که او با نگاه فلسفیِ عمیق و تصویرپردازیهای شگرف و بدیع به آن میپردازد. این مقاله، از چارچوب نظریۀ استعارۀ مفهومی و شناخت بدنمند بهره میگیرد تا به تحلیل چگونگی مفهومسازی مرگ توسط دیکنسون در چندین قطعه از مشهورترین اشعار وی بپردازد. پژوهش حاضر، نگاشتهای استعاری بنیادینی را شناسایی میکند که ریشه در تجربههای جسمی و فرهنگی دارند. تحلیل دقیق متنی، نشان میدهد که دیکنسون چگونه استعارههای قراردادی غربی دربارۀ مرگ را بازآفرینی کرده و آنها را به ساختارها و صورتپردازیهای شعری غریب و اغلب دلهرهآوری تبدیل میکند که خواننده را به مفهومسازی دوبارۀ مرگ از طریق تخیل بدنمند فرامیخواند. ازاین رهگذر، مقالۀ حاضر نهتنها ابعاد جدیدی از راهبردهای شعری دیکنسون را روشن میسازد، بلکه با نشان دادن توانمندی بالقوۀ نظریۀ استعارۀ مفهومی در غنای تفسیر و نقد ادبی، به پیشبرد مطالعات شعرشناسی شناختی نیز کمک میکند.